قصهء منو مسلم تا امروز ادامه داشتانقدر خسته ام که حتی نمیتونم بگم چقدر این سالها بهم بد گذشت
ما همچنان دوست بودیم
از دو فرهنگ جدا دو زندگی متفاوت دو دیدگاه عجیب
اون هرچی توهین بود بهم میکرد
میگفت جلوی فامیلاتون روسری نمیذاری پاک نیستی و هزار چیز بدتر ازین که تا عمق وجودمو میسوزوند
ازش متنفر شدم ولی اون هنوز مثه یه دیوونه دوسم داشت
بارها خواستم خودکشی کنم ولی نشد جراتشو نداشتم
اخرین بار یکشنبهء همین هفته بود
شانس اوردم مامانم رسید
مثه همیشه چاقو رو گرفته بودم دستم
جرات نداشتم رگمو بزنم
کوبیدمش کف دستم
چیزی نشد فقط حس کردم دستم سر شد
کمتر از یه بند انگشت ولی به عمق زیاد چاک خورد
یهو دیدم خون زد بیرون
بیخیال مهم اینه که من موفق شدم اونو از زندگیم بیرون کنم
یه موجود مریض و شکاک که خونمو تو شیشه کرده بود
گفتنش به زبون شاید آسون باشه
ولی تصور اینکه از 15 سالگی تا الان که 21 سالمه با یه موجودی بودم که هیچ شباهتی بهم نداشت تنمو میلرزونه
دیگه به عشق هیچ اعتقادی ندارم
عشق زادهء ذهن مریض خودم بود
دستم میلرزه قلبم پیر شده روحم شکسته شده
میخوام در اینجا رو تخته کنم
تا وقتی کنکور داشتم دزدکی مینوشتم حالا که به خواسته م یعنی پزشکی رسیدم دلم واسه اون روزا تنگ شده
اون روزا که لا اقل یکی بود که دلم بخواد براش تنگ بشه
نصیحت
من به شما اینه که هیچوقت عاشق کسی نشین که خیلی با شما فرق داره ازتون
خواهش میکنم اشتباه منو نکنین واسه خودتون میگم دوستای عزیزم
برام آرزوی مرگ بکنین شاید خدا حرف شما رو گوش کرد به ته خط رسیدم فقط راه آسمون برام باز مونده
خدانگهدار
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 22:49 توسط یه بی وفا
|
zendegim sukht nabood shod be khakestar neshastam hich hadafo angizeyi vase zende mundan nadaram kash joratesho dashtam ke khodamo khalas konam kash zoodtar bemiram tooye donya bi arezootarin adam manam ke hichi az donya nemikhad labkhand baram haroome ashk hamishe too cheshame hasrato afsoos shode karam ke chera in shode halo roozam khoda ham nemitoone komakam kone man ye dokhtare 19 saleye fana shodam ke be poochi reside ke hasrate ye rooze shado asheghune be delesh munde ke eshtebah karde va dare tavanesho pas mide ba zendegie ke eyne marge too ooje javunim piramo bedoone lezat az zendegi daram omramo haroom mikonam hata vasam mohem nist ke too oon donyam zendegim haminjoore ya na donyaye man sooooooooooooooooooooooooooooookht
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 0:22 توسط یه بی وفا
|
چند روز دل دیوونه میگیره همش بهوونه
آتیشم میزنه هر شب جای خالیت توی خوونه
دل من هواتو داره دیگه طاقت نمیاره
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 13:17 توسط یه بی وفا
|
سال نوتون مبارک سال من که نو نشد ایشالا که شما نوترین سال زندگیتون رو داشته باشید
زندگیم کسل کننده ست
مخصوصا الان که ۳ روزه که تنهام و خونوادم رفتن سفر پیش مادربزرگم
خیلی تنهام حوصله ام سر رفته
گفتم یه فیلم ببینم حالم عوض شه برم سره درسم فیلم "فراری" رو دیدم البته ایرانیش نه خارجیشو دیدم
انقدر لج دربیار و غمناک بود که وقتی تموم شد انگیزهء لازم واسه خودکشی رو داشتم
خلاصه امروز خونه خیلی ساکته هوا هم خیلی گرمه
هم از سکوت مطلق خوشم نمیاد هم از هوای گرم
یه نفرم نیست حال من بیچاره رو بپرسه
به الی جونم که زنگ زدم گفت تازه رسیدم بعدا" تماس بگیر
حالا مهرناز مونده و حوضش
نمیدونم چه غلطی بکنم
آها راستی یادم رفت از مهمترین ضد حال امروزم بگم
دلمو خوش کرده بودم که ساعت ۱۲:۳۰ تا ۲ میرم کلاس زیست یه هوایی به سرم میخوره اما دبیر گرامیم زنگ زد گفت مهمون دارم امروز نیا
دیروزم یهو خر شدم تو سوپر رفته بودم ماست بخرم یهو دلم خواست واسه خودمم یه چیزی بخرم یه آدامس ۳۵۰۰ تومنی خریدم
wow آخه آدامس انقدر گرووووووووووووون
حالا اونش مهم نیست چرا انقدر بد مزه است
فکر کنم اصلا" حالم واسه همین خرابه هی یادم میاد هی حرص می خورم هی ریخته نحسشو رو میزم میبینم هی جوش میارم
فعلا" بای ولی من تا دونهء آخر این آدامس بد مزه رو میخورم چون واسش پول دادم میفهمی پوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول اونم یه عالم
بای
+
نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 13:38 توسط یه بی وفا
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 10:13 توسط یه بی وفا
|
منو ببخش....
میدونم قابل بخشش نیستم

+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 10:9 توسط یه بی وفا
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 9:53 توسط یه بی وفا
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:28 توسط یه بی وفا
|
همه چیز دیگه تموم شد کاش هنوزم به اینجا سر میزدی
مهرناز مرد
مهرناز پر پر شد
کجایی که ببینی چی به روزم آوردن
همه چیمو ازم گرفتن
دارن میان پدر تو رم در بیارن؟
به چه جرمی؟!
نمیدونی؟
به جرم عشق
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:3 توسط یه بی وفا
|
خسته شدم دیگه خستم کردی بس کن تو رو خدا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:46 توسط یه بی وفا
|
سلام عزیزم دیگه درسهام شروع شده
نا سلامتی کنکور دارم واسه همینه که دیگه به این کلبهء بارونی کمتر سر میزنم
و دلیل اصلیشم اینه که من دیگه صبح تا شب با توام تموم حرفامو بهت مستقیما" میزنم نیازی ندارم حرفامو اینجا واست بنویسم که مبادا یادم بره
خیلی دوست دارم مسلم عزیزم پسر کوچولوی مامانی من مواظب خودت باش خوشگلم میبوسمت زندگی من
بای بای
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:12 توسط یه بی وفا
|
عاشقتم عزیز دلم
وای چه احساسی دارم خودمم نمیتونم شادیم رو درک کنم
امروز دو شنبه ست و من و تو بعد ۹ ماه چهارشنبه یا پنج شنبهء همین هفته هم دیگرو میبینیم
وای خدای من زمان کند میگذره
ازت خواهش می کنم این چند روز زودتر تموم شه و منو به محبوبم برسونه اما اون چند دقیقه که قراره هم دیگرو ببینیم خیلی کمه
می خوام که زمان در اون لحظه متوقف بشه
می خوام تو چشات نگاه کنم و بگم که چقدر دوستت دارم
مثل هر بار که خواستم این کارو بکنم اما برعکس حتی نتونستم سرمو بالا بگیرم
نگاهت ضربان قلبم رو بالا میبره
آه خدای من چقدر این نگاه به من آرامش میده
دلم براش خیلی تنگ شده
فکر دیدنت نمیذاره دست و دلم به هیچ کاری بره
امروز از وقتی بیدار شدم یعنی ساعت ۳۰/۹ تا ساعت ۱۳ از جام بلند نشدم
فقط فکر می کردم به تو به عشقمون
بعد از نهارم که اون اتفاق و بازم ۲ ساعت موندن تو رختخواب
خیلی کسل شده بودم به خودم گفتم بسه دیگه پاشو روز تموم شده و تو هیچ کار مفیدی انجام ندادی
اما فقط از جام پا شدم اون فکرا هنوزم تو مغزم هست
گفته بودی بهم زنگ می زنی ۵ ساعت گذشته و تو هیچ تماسی نگرفتی
از خدا می خوام که مواظب عشق من باشه از خدا می خوام کمکش کنه خدایا روی خوش زندگی رو به تنها عشقم نشون بده
ازت خواهش می کنم خدایا از صمیم قلبم آرزو می کنم که به زودی یه روزی برسه که من عشقم رو در آسایش و خوشبختی ببینم شاد شاد شاد
نمی خوام هیچ غمی حتی دور و برش پرسه بزنه
می خوام شادی حاکم بی چون و چرای قلب و زندگیش یعنی زندگیمون باشه
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:12 توسط یه بی وفا
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:11 توسط یه بی وفا
|

خدایا ازت خواهش می کنم التماست می کنم که دعاهامون رو مستجاب کنی
خدایا جز تو پناهی نداریم
جز تو کسی رو نداریم
کمکمون کن
خودت می دونی از چی حرف می زنم
می دونی از کدوم دعا حرف می زنم
من باید برم خدا جون
آخه باید بازم دعا کنم
به هر زبونی به هر طریقی
می دونم که می دونی چی تو قلبم می گذره
پس کمکمون کن
تو بزرگ و بخشنده ای تو تنها کسی هستی که می تونی به ما دو تا عاشق کمک کنی
دوستت دارم خدای من با تمام ذرات وجودم
باور دارم که تنها تو می توانی به کمک ما بیایی
می دانم این دستانی را که به سوی تو دراز شده اند و از تو کمک می خواهند پس نخواهی زد می دانم کمکمان خواهی کرد
الهی آمین
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:8 توسط یه بی وفا
|
تو عوض نشدی من عوض شدم
می خوام دوباره خودم بشم حتی بهتر از قبل
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:20 توسط یه بی وفا
|
من در همین لحظه منقلب شدم می خوام از نو شروع کنم از اول
می خوام بشم یه عاشق روانی
می خوام تو شهر برم و داد بزنم بگم من عاشقم عاشق مسلم
مسلم خدا خیلی ما رو دوست داره خیلی بیشتر از تصور من و تو
خدا عاشق ماست
افتادن این اتفاق چیزی نیست جز یه معجزه
مدتها بود که به اون دوست عزیزم سر نزده بودم
یه لحظه یه چیزی در درونم گفت چطور تو می تونی به کسی کمک کرده باشی در حالی که مشکل خودت رو نمی تونی حل کنی
دیگه نمی خوام بمیرم می خوام زنده باشم و عشقم رو بهت ثابت کنم
من باورم نمیشه این یه معجزه است خدا جونم یه معجزه
خـدایـــــــــا شکــــــــــــــرت
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:18 توسط یه بی وفا
|
عزیز دلم وقتی بردنت تو اتاق عمل وقتی بیهوش بودی کسی به قلبت دست زد؟
کسی منو از دلت انداخت بیرون؟!
دست نزد
پس چرا انقدر عوض شدی
۴ ساعتی که تو تو اتاق عمل بودی میدونی چی به من گذشت؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:1 توسط یه بی وفا
|
به شما یک جسم خواهند داد.
ممکن است از آن خوشتان بیاید یا بدتان.
در هر صورت این تنها جسمی است که این بار در تمام عمر خواهید داشت.
شما درسهایی خواهید گرفت.
شما در یک مدرسهء غیر رسمی تمام وقت به نام زندگی ثبت نام کرده اید
در این مدرسه هر روز برای یادگیری درس ها فرصتی تازه خواهید داشت.
ممکن است از این درس ها خوشتان بیاید یا آنها را نامربوط و احمقانه بدانید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:33 توسط یه بی وفا
|
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟ پسر گفت : نه ، نيستي دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟ پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟ پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت : تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي من تمام وجودم از ان توست و قلبم سراسر جايگاه عشق توست. براي تو گريه نميكنم زيرا هرگزبراي لحظه اي از تو جدا نخواهم شد .اين را بدان كه اگر نباشي من نيز نيستم......
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:11 توسط یه بی وفا
|
مامانی خیلی خیلی زیاد دوستت دارم بیشتر از اون
چیزی که فکرشو بکنی
روزت مبارک عزیزم
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:26 توسط یه بی وفا
|
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا می خوای اعصابم رو خرد کنی
من میفهمم بستری شدی الهی بمیرم برات به خدا قسم میفهمم
اما تو هم درک کن که من چقدر نگرانتم
چرا انقدر اذیتم می کنی
مغزم درد می کنه
می دونی چقدر استرس دارم؟ تو این هفته کنکور داری و همین ۲ روز پیش عمل داشتی
الهی بمیرم برات
مسلم به خدا تو این ۲ روز انقدر فشار روحیم زیاد شده که اصلا" نمیفهمم چی می گم چه کار می کنم
اون خوابهای وحشتناک
اما نباید به تو بگم چون تو مریضی
دارم از غصه میمیرم نگرانیت داره جونمو می گیره اما وقتی باهات حرف می زنم چیزی نمی گم
سعی می کنم بیشتر باهات بخندم
من تو موقعیت بدی هستم
هیچ کس رو جز تو ندارم
ولی باید غم هام رو واسه خودم نگه دارم
نباید بروز بدم چون عاشقتم چون نمی خوام ناراحی تو رو ببینم
پس چرا تو یه ذره ملاحظهء منو نمی کنی
حتما" دردت زیاده نه عزیزم؟!
الهی بمیرم برات کاش من جای تو مریض شده بودم
خدایا مسلم منو زود خوب کن
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!
دیگه نمی دونم چی بگم
دارم میمیرم مسلم نجاتم بده
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:27 توسط یه بی وفا
|
آه باران دلم تنگ است
دلم بی تاب و بی رنگ است
باران
باران
بارااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
خدایا دلم هوای بارون کرده دلم هوای اونو کرده هوای مسلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
خدایا پس این دلتنگی کی جاشو میده به دیدار
خسته ام دیگه تحمل ندارم ماه هاست که ندیدمش تموم آرزوهام تموم امیدم به آینده ست
چشم به راه یه مسافرم چشم به راه یه فرشته ام که بیاد و غمهامو با خودش ببره
مسلم پس کی میای پس کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:1 توسط یه بی وفا
|
شنیدن آهنگ love story منو یاد تمام لحظه هایی میندازه که تو پشت خط بودی و من برات این آهنگ رو با ویولن می زدم
مسلم من بعد از اون آهنگ یه عالمه آهنگ دیگه هم یاد گرفتم که شاید قشنگ تر از اون بود اما تو همیشه می گی واسم love story رو بزن
هر چی هست دلیلش دوست دارم که واست بازم همین آهنگ تکراری رو بزنم
می دونی به کسی نگیا
من هر دفه تمرین می کنم این آهنگ رو که جلوی تنها عشقم کم نیارم
اما مثل این که خدا طرف توس
بازم جلوت هول می شم و بدتر از دفهء قبل می زنم
چراااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا نوبتیم که باشه نوبت منه
البته تو هر دفه می گی که خیلی قشنگ بود اما به نظر من یه کمکی ایراد داره
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:42 توسط یه بی وفا
|
حرف زدن با تو لذت بخشه مایهء آرامشه
اما به خاطر خودت بود به خاطر خودمون بود
مجبور شدم بگم که کمتر زنگ بزن کمتر اس ام اس بده
بهت گفتم حالم خوبه همه چی رو به راهه
تو فقط درستو بخون
دروغ گفتم
حالم خوب نیست
دلم تنگه
دوست داشتم ساعتها با هم حرف می زدیم
اما نگفتم
هر چند با این حال یه کم باهات حرف زدم و وقت عشقمو گرفتم
می دونی عزیزم
من هیچ وقت بهت دروغ نگفتم و نمی گم
اما این واسه خودمون بود
اینجا راستشو نوشتم تا فکر نکنی من آدم دروغگویی هستم
راستی فردا ناهار دعوت شدم خونهء آوا اینا
تعجب نکن
خودتم می دونی که دل خوشی از آوا ندارم
اما زشت بود مامانش دعوتم کرد
می دونی خوبی من چیه؟
اینه که هر چه قدرم دل خوشی از کسی نداشته باشم می تونم بروز ندم
پس فکر نکنم فردا آبروریزی کنم
خدا رو چه دیدی شاید بهم خوشم گذشت
من که سعی می کنم بهم خوش بگذره
کاش تو بودی پیشم
کاش با تو میرفتم بیرون
کاش فردا با هم میرفتیم ناهار بیرون!
کاش.....
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:20 توسط یه بی وفا
|
به شما یک جسم خواهند داد.
ممکن است از آن خوشتان بیاید یا بدتان.
در هر صورت این تنها جسمی است که این بار در تمام
عمر خواهید داشت.
این یعنی اینکه ما چند بار به دنیا میایم؟!
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:11 توسط یه بی وفا
|
اگر به زبان انگلیسی صحبت کنید
if you speak English you use the words
از ضمایر مذکر و مونث زیاد استفاده می کنید.
he/him","she/her"and it a lot"
به همین سادگی می شود در مردم افکار غلطی دربارهء خداوند ایجاد کرد.
ano so it is very easy to give people wrong ideas about God
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:2 توسط یه بی وفا
|
اگر دست از انتظار برای معجزهء باز شدن دریای سرخ برداریم
خواهیم توانست همهء معجزات خارق العاده ای را که خداوند
هر روز در اطراف مان ظاهر می کند ببینیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:51 توسط یه بی وفا
|
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ و زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا تو را نسیه بهشت
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:14 توسط یه بی وفا
|
گویند بهشت و حور کوثر باشد جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
خیام
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:10 توسط یه بی وفا
|
اینجا کلبهء باران است
اینجا اسکلهء عشق و آرامش است
اینجا حریم قلب بی تاب من است
اینجا اسارت معنا ندار
من آزادم
من عاشقم
من میخواهم همچو باران باشم
پاک باشم
بی ریا باشم
اینجا زندگی زیباست
نپرس چرا؟!
خودت می دانی هر جا که تو باشی زندگی زیباست
اینجا من از دلتنگی نوشته ام از عشق از تو از زندگی
دوستت دارم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:52 توسط یه بی وفا
|